دیر زمانيست که خود را از ياد برده ايم. عادت کرده ايم خود را پشت نقاب خود خواهي مان پنهان کنيم. آري آنقدر از خود دور شديم که به ياد نداريم روزي توان پريدن داشته ايم.
در روزمره گي چنان غرق شده ايم که به ياد نداريم سکوت را…..
يا آنقدر در خود فرو رفته ايم که [...]
بایگانیِ فوریه, 2009
از یاد برده ایم ….
ارسالشده در روزنوشت ها در فوریه 25, 2009 | 9 دیدگاه »
بگذار …
ارسالشده در کوتاه نوشت ها در فوریه 23, 2009 | 6 دیدگاه »
بگذار تا همیشه ،حقیر ترین غم ها ،یا ناچیز ترین شادی های خود را به هم بگوییم ….
این اعتماد ها و این همدلی با شکوه ،هر دو حق و وظیفه عشقند .
“ویکتور هوگو “
مشتری
ارسالشده در روزنوشت ها در فوریه 23, 2009 | 5 دیدگاه »
کاش ماه میدانست که بین این همه ستاره و سیاره و کهکشان ،تنها یکی مشتری است .
بدون شرح
ارسالشده در عکس نوشت در فوریه 22, 2009 | 6 دیدگاه »
تصمیم گرفتم از این به بعد گاهی به جای این که بنویسم احوالاتم و روحیاتم رو با عکس نشون بدم . تصویری که گویای منِ حاضر در اون زمان باشه .
تفسیر و توجیه و بداشت از اون تصویر به خود شما بر میگرده . شمایی که اون تصویر رو میبینی . برداشت و [...]
شب و من
ارسالشده در روزنوشت ها در فوریه 18, 2009 | 11 دیدگاه »
شبی از شبها تو مرا گفتی شب باش
من که شب بودم
و شب هستم
و شب خواهم بود
شب شب گشتم
به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشی…
آرامش و سکوت شب رو خیلی دوست دارم . با وجودی که گاهی ممکنه یاد آور تلخی ها برام باشه ،البته فقط گاهی .
وقتی ناراحت هستم و دلتنگ فقط گریه [...]
بهار عشق من
ارسالشده در روزنوشت ها در فوریه 18, 2009 | 7 دیدگاه »
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه مي نگرم تو را ميبينم . آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را [...]
هر چی دوست داری اسمش رو بذار
ارسالشده در روزنوشت ها در فوریه 15, 2009 | 12 دیدگاه »
بعد از دقیقا یه هفته تمام از سفر برگشتم . سفری رو که به بهونه امتحان شروع کرده بودم اما حتی لحظه ای از آن را در فکر و برای امتحان سپری نکردم . قید امتحانات رو زده بودم و به قولی فقط میگفتم دنیا رو عشقه .
توی این چند روز برای یکی از دوستام [...]
