
نگین عزیز ما رو به یه بازی دعوت کرده تا توی این بازی از ترس هامون بنویسیم که از چی میترسیم .
امروز نشستم و به ترس هام فکر کردم که از چی میترسم و وحشت دارم .
![]()
حالا این شما و این هم ترس های من :
1. اولین و بزرگترین ترس من از فراموشی هست .
فراموشی شده بزرگترین کابوس من .
از اینکه یه روزی فراموشی بگیرم و نزدیکان و اطرافیانم رو فراموش کنم به شدت وحشت دارم و میترسم . از اینکه یادم بره کی بودم و کجا بودم میترسم . از اینکه فراموش کنم خیلی چیزها رو و بعد عزیزانم رو اذیت کنم میترسم .
حتی فکر کردن به اون روز یا زمان هم من رو میترسونه … سعی میکنم اصلا بهش فکر نکنم .
![]()
2. دومین ترس من حیوانات موذی (!!!) می باشد که همون بندپایان گرامی (؟) می باشند . از سوسک و عنکبوت گرفته تا الی آخر .
یعنی وقتی یکی از این موجودات رو ببینم رسما قبض روح میشم و تا مطمئن نشوم که دیگه از این ها نمیبینم نمیتونم با خیال راحت یه گوشه بشینم و یه نفس آروم بکشم .
![]()
3. از سگ و حیواناتی از این قبیل هم میترسم … حالا هرنوع سگی که میخواد باشه فرقی نمیکنه برای من . رنگم مثل گچ سفید میشه ، فشارم میافته و اگه کسی پیشم نباشه مطمئنا همون جا غش میکنم .
![]()
4. از شنیدن خبر های بد واهمه دارم . وقتی یه نفر بهم میگه یه خبر بد دارم برات تا اون خبر رو بشنوم میمیرم و زنده میشم .
از دادن خبر بد به دیگران هم بدم میاد و نفرت دارم . ولی گاهی مجبور میشم که این کار رو به عهده بگیرم که برام دردناک ترین کار ممکن هست .
![]()
از آمپول نمیترسم ولی با دیدن سرنگ حالم بد میشه و فشارم میافته ، که اصلا هم دست خودم نیست .
از فیلم های ترسناک نمیشه گفت نمیترسم یا حتما میترسم ، ولی خوب اصلا از دیدن این گونه فیلم ها لذت نمیبرم و حتی حاضر نیستم پنج دقیقه از وقتم رو به دیدن این فیلم ها اختصاص بدم . چون این فیلم ها روی روحیه ام تاثیر میذاره .
از تنهایی و ارتفاع و شب و تاریکی اصلا نمیترسم بلکه هر سه تاشو دوست دارم . به دلیل اینکه هر کدومش به نوعی به من آرامش میده و من عاشق این هستم که توی تاریکی شب ، تنها ، توی یه ارتفاع خیلی بلند باشم زیر سقف آسمون .
این آرامش رو با چیزی عوض نمیکنم .
![]()
این هم از ترس های من .
هر کسی این پست رو خوند و تمایل داشت از ترس هاش بنویسه از طرف من دعوته به این بازی .

ظاهراً ترس های همه خیلی شبیه به همه… اون مورد فراموشی جالب بود…
.
.
نی نی مربوطه هم بسیار ناناز می باشد!
اگه تو با این حافظه توپ از فراموشی بترسی ،فاتحه ما خونده شده دیگه ….
نترس فرزندم …. نترس .
آخی چه عکس خومشلی
منم از شنیدن خبر بد بدم میاد و خیلی زود نگران میشم
جالب بودند وقتی با ترس های پسرونه مقایسه می شوند به نتایج جالبی می رسیم
شادکام و پیروز باشی
به به دقيقا ترس هاي همه شبيه همه اما بلاخره يه تفاوت هايي هم هست .. .. اين ني ني خيلي نازه عزيزم …. موفق باشي
من تو وبلاگ نگین گفتم از نگین میترسم …. علتشو یادم رفت بنویسم …. از نگین به خاطر ان میترسم … چون خیلی خیلی گرونه …
حالا به تو میگم که از ساحل میترسم ….. علتش ؟؟؟؟ …. به خاطر موج هایی که ممکنه از دریا بهش بخوره …………….
راجع به ترس اولت که باید بگم که یه کم طنز نیگاش کنی
بهتر هم هستش آلزایمر
ریگان خودش آلزایمر داشت
میگفت یکی از خوبیهای آلزایمر اینه که
لحظه به لحظه دوستای جدید پیدا میکنی
………
این تا اینجا
برم بعدی….
*************************
وای … حتی نگاه کردن به شوخی به این قضیه هم منو می ترسونه ….
حاضر نیستم به این فکر کنم که مثلا یه روزی دوستام رو فراموش کنم و در همین راستا بهشون بی احترامی کنم ….
خوب شد از کلاغ نمیترسی
وگرنه از منم میترسیدی [نیشخند]
(ارجاع به پست قبلیم….دارم کلاغ میشم[تشویش])
……..
ای بابا پاکوتای حنا مگه یادن نیست……چقدر ناز بود……
…
من از دادن خبر بد بیشتر میترسم تا شنیدنش…..
…
**************************

نه از کلاغ نمیترسم
پاکوتای حنا رو هم یادمه و قبول دارم ناز بود ولی یک سگ واقعی رو به هیچ عنوان نمیتونم تحمل کنم … نه !!!
شنیدن خبر بد هم ترسناکه … تا کامل خبر رو بشنوم میمیرم و زنده میشم .
آمپول که میبینم
دلمو خوش میکنم که بابا تحمل کن نه ترس داره نه خجالت
عوضش حالتو خوب میکنه…..
تازه بعدش که آمپول میزنه از اون گرفتن پا بخصوص توی پنی سیلین خیـــــــــــــــلی خوشم میاد
انقده عاشق پنی سیلینـــــــــــــم که نگو….
……..
ممنون
موفق باشی
**************************

منم همین رو به خودم میگم که باب تحمل کن چیزی نیست . تا اون جایی که امکان داره سعی میکنم از پنی سیلین زده فرار کنم اما وقتی هم مجبورم بزنم اصلا روی کمتر از سه تا حساب نمیکنم
یه چیزی بگم بین خودمون بمونه : وقتی یه نفر هی بهم بگه نترس ، دلشوره میگیرم و بعد میزنم زیر گریه .
بـــــــــــــــــله
جهت اطلاع هنوزم اختیار دارم دلمه!!!!
و خواهد بود همچنان!!!!!
عزیزکم اون ریگان طفلک کجاش حرفش بی احترامی به دوستان بود؟!!!
تازه اگه دقت کنیم میبینیم احترام هم توش هست!!!
فکر کن ریگان دم به دم با زنش، بچه هاش و کسایی که قبلا میشناختتشون (چه فعلی عجیب غریبی شد!!!!!) دوست میشده…..
مگه خوب نیست که آدم با زنش و بچه هاش و دوستاش همیشه دوستیشو تجدید کنه؟
چی شد…خودمم نفهمیدم…!!!!
…..
که گفتی از کلاغ نمیترسی ها؟
خب خب خوبه….. دخملی ببینم اگه یه کلاغ با اون نوک تیزشس بیاد سمتت نمیترسی؟
کلک راستشو بگو…..
*****************************
ریگان رو نمیدونم …فقط میدونم خیلی سخته عزیزترین کسانت بیان پیشت و تو حتی نشناسیشون .
واقعا سخته …
.
.
جهت اطلاعتون هر نوع حیوانی بخواهد یه دفعه ای بیاد طرف بنده من درجا سکته خواهم زد
سلام ساحل عزیز
بحث جالبیه
فکر کنم من بیشتر از همه از خودم می ترسم
والله بین دخمل ها همه یکسان بوده طفلک سوسک و سگ مگه چیکارتون کردن
هرچی فکر می کنم تنها از اینکه وضع مالی م بد بشه می ترسم
*********************************
و صد البته چندش آور منظورم سوسکه .
کاری نکردن … فقط کمی مخوف هستن
1. جزو بزرگترین ترسهای منم محسوب میشه.
2. به همچنین
3. منم می ترسم. ولی نه در اون حد!
4. در مورد من صدق نمی کنه. البته از اینکه مسئولیت دادن خبر بد رو داشته باشم می ترسم.
از آمپول وحشت ناجوری دارم!
در مورد فیلمای ترسناک کاملاً هم عقیده ایم.
اما در مورد تنهایی و ارتفاع و شب و تاریکی: از تنهایی و شب نمی ترسم. اما اگر تنهایی و شب و تاریکی مخلوط بشن، خیلی می ترسم.
از ارتفاع هم می ترسم.
در ضمن لازم به ذکره که دوباره اشاره کنم که “مهدا” یعنی:
1) برج بلند
2) آرامش شب
*******************************
پس ترس هامون تغریبا خیلی شبیه هم هست .
از ارتفاع اصلا نمی ترسم …. هر موقع رو زمین و تو خونه من رو پیدا نکنند میاین جاهای بلند دنبالم می گردند .
چه جالب …
من معنای اسمت رو نمیدونستم …
خیلی قشنگ بود .
با عكسش خيلي ارتباط برقرار كردم