جاتون خالی نباشه این روزها دارم حسابی فحش میخورم .
حالا حتما میخواهین بپرسین چی شده و چرا ؟
این پستم رو یادتونه ؟!؟
خوب دقیقا این ها برمیگرده به این پست :
همون جوری که میدونیم الان فصل امتحانات هست و همون دنبال یه راهی که بتونیم امتحانات رو بهتر پشت سر بذاریم و نتیجه بهتری بگیریم .
این [...]
بایگانیِ می, 2009
بدون شرح !
ارسالشده در روزنوشت ها در می 31, 2009 | 16 دیدگاه »
میم مثل مادر …
ارسالشده در برگزیده ها در می 30, 2009 | 13 دیدگاه »
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقد مث بچگیام لالاییاتو دوست دارم
سادگیاتو دوست دارم ، خستگیاتو دوست دارم
چادرنمازو زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ [...]
جمعه های دلگیر
ارسالشده در روزنوشت ها در می 29, 2009 | 13 دیدگاه »
عصر های جمعه همیشه برام از روزهای دیگه دلگیر تر بودن … خیلی دلگیر .
و این جمعه بیش از هر روز دیگری دلگیر است برایم .
.
.
.
.
برام دعا کنید .
رویا ها
ارسالشده در برگزیده ها در می 26, 2009 | 14 دیدگاه »
آینده از آن کسانی است که به زیبا بودن رویاهای خود ایمان دارند.
النور روزولت
بازگشت پیروز مندانه
ارسالشده در روزنوشت ها در می 26, 2009 | 10 دیدگاه »
بعد از سه روز لپ تاپ بیچاره با سلامتی کامل برگشت …
حالش خوبه خوب شده . سالمه سالم .
فقط موقع تحویل دادنش به بنده برایم یک سری خطوط مرززی ترسیم شد که پامو فراتر از اونها نگذارم و از اونجایی که اصلا من این رو دوست ندارم کلی ناراحت شدم .
اما نکته [...]
ضربه ات کاری بود …
ارسالشده در روزنوشت ها در می 25, 2009 | دیدگاهها خاموش
ضربه ات کاري بود….. دل من سخت شکست ….
“چشم تو با هق هق من ، با شکستن آشنا نيست …
اين شکستن بي صدا بود ، هر صدايي که صدا نيست….”
خیلی ساده بود … ساده تر از اون چیزی که فکر میکردم … نازک تر از اون چیزی که تا حالا بود … فکرش رو هم [...]
بیمار ..!!
ارسالشده در روزنوشت ها در می 23, 2009 | 13 دیدگاه »
تا حالا این قدر خرابکاری و دسته گل به آب دادن رو یک جا انجام نداده بودم …
از اون جایی که همیشه دنبال اکتشافات جدید در هر چیزی هستم و میخواهم راه حل رو خودم پیدا کنم وعقیده دارم اگر بخواهم چیزی رو خوب یاد بگیرم باید خودم همه جوانبش رو کشف کنم و باید [...]
