از اون جایی که آسه میرم ، آسه میام که گربه شاخم نزنه ، از اون جایی که اصلا هیچ بلایی سر من نمیاد … از اون جایی که اصلا کلکسیونی از بلاها نیستم ، از اونجایی که در حال حاضر مثلا سالمه سالمم ، از اونجایی که اصلا یه استخوان سالم توی بدن اینجانب [...]
بایگانیِ ژوئن, 2009
اقدام انتحاری
ارسالشده در روزنوشت ها در ژوئن 30, 2009 | 14 دیدگاه »
آیا کجا رفته بی خبر ؟
ارسالشده در روزنوشت ها در ژوئن 29, 2009 | 5 دیدگاه »
این روزها اصلا حوصله آپ کردن نداشتم ، البته حالا هم ندارم ولی امروز که اومدم به بلاگ یکی از دوستام (محمد رضا )سر بزنم دیدم بلاگش رو از بیخ و بن پاک کرده …
آی حالم گرفته شد !!!
اصلا نمیدونم ایمیلی هم ازم میگیره یا نه … اخه هر چی ایمیل بهش میزنم جواب نداده [...]
حفاظت شده: متنفرم
ارسالشده در روزنوشت ها در ژوئن 27, 2009 | برای نمایش دیدگاهها رمز را بنویسید.
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
کلکسیونی از بلا
ارسالشده در روزنوشت ها در ژوئن 25, 2009 | 12 دیدگاه »
رسما کلکسیونی از بلاها هستم بنده !
هر چی در این مورد بگم کم گفتم … تا یه بلایی بر سرم نازل نشده و تموم نشده باشه ، بعدی از راه میرسه .
یکی نیست به من بگه : ” آخه دختر عاقل (!!!) تویی که دکتر به خاطر زانوهات 10 روز استراحت مطلق به تمام [...]
برای دوستی که بی مقدمه تنهایم گذاشت !
ارسالشده در روزنوشت ها در ژوئن 22, 2009 | دیدگاهها خاموش
وقتی که دیگر نبود ، من به بودنش نیازمند شدم .
وقتی که دیگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که دیگر نمیتوانست دوستم بدارد و دوستم باشد ، من هنوز او را دوست داشتم و او را دوست می پنداشتم .
وقتی او دوستی را تمام کرد ، من غصه را شروع کردم [...]
فرشته ای نه ازآسمان بلکه از زمین !
ارسالشده در روزنوشت ها در ژوئن 17, 2009 | 22 دیدگاه »
بعد از خوندن این پست بابی جون ، دلم یهویی خیلی برای بابام تنگ شد و هواش رو کرد .
سریع بلند شدم و باهشون تماس گرفتم (البته توی این وضعیت ، نزدیک به بیست بار یا بیشتر تماس گرفتم ) . شنیدن صداشون از پشت تلفن چقدر برام شیرین بود ، با وجودی که صبح [...]
بوسه آسمان
ارسالشده در کوتاه نوشت ها در ژوئن 17, 2009 | 8 دیدگاه »
باران بهانه است !
آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است .
